اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
257
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
نگهدارد و آنان از كم كمترند . سپس داعيان خود را برگزين و بايد دوازده رئيس باشند چه خداى عز و جل امر هيچ پيامبرى را جز بايشان و هفتاد نفر كه پس از ايشان باشند ، اصلاح نكرد ، و پيامبر هم به پيروى همين امر دوازده نقيب از انصار بر گزيد . پس محمد گفت : اى ابو هاشم ، سال حمار چيست ؟ گفت : هرگز از نبوتى صد سال نگذشت مگر آنكه كارهايش بانجام رسيد ، براى گفتار خداى عز و جل : * ( او كالذى مر على قرية ) * [ 1 ] ، « يا مانند آن كه بر قريه اى گذشت » تا آخر آيه . پس هر گاه صد سال در آمد ، فرستادگان و داعيانت را بفرست كه خدا بانجام رساننده امر خويش است . ابو هاشم پس از آنكه آن نوشته را به محمد بن على داد ، وفات كرد و آن در سال 97 بود و در همين سال محمد بن على ابو رباح ميسره نبال مولاى ازد را به كوفه فرستاد . سليمان در سال 97 حج گزارد و تصميم گرفت براى پسرش ايوب به وليعهدى پس از خود بيعت بگيرد و به ابو بكر [ بن ] محمد بن عمرو بن حزم نوشته بود كه براى وى كاخى در جرف بسازد كه در آن ساكن شود و چون بانجا رسيد بناى كاخ را نپسنديد و در آن فرود آمد و ميان اهل مدينه تقسيماتى كرد و براى قريش بالخصوص چهار هزار مقررى برقرار كرد و همپيمان و مولايى را در آن به حساب نياورد ، پس نظر بزرگان قريش بر آن قرار گرفت كه آنها را براى همپيمانان و موالى خود قرار دهند و سپس بر وى در آمدند و گفتند كه تو براى ما چهار هزار مقررى برقرار ساختى و همپيمان و مولايى را شريك ما نساختى و اكنون راى ما بر آن شده است كه تو را پاداش دهيم و آنها را به همپيمانان و موالى خود واگذاريم چه هزينه زندگى ما از آنان بر تو سبكتر است . پس براى ايشان چهار هزار مقررى ديگر برقرار ساخت و به مكه رفت و چون در بطن رابغ فرود آمد ايشان را باران
--> [ 1 ] س 2 ى 259 .